
خستگی جمعی؛ جامعهای که دیگر چیزی را دوست ندارد
مدتی است جامعه نه عصبانی است و نه امیدوار. نه شور اعتراض دارد و نه اشتیاق سازندگی.

مدتی است جامعه نه عصبانی است و نه امیدوار. نه شور اعتراض دارد و نه اشتیاق سازندگی.

مردم این روزها خستهاند؛ نه از کمطاقتی، نه از نازکنارنجی بودن، بلکه از فشاری که هیچ انسانی نباید بهتنهایی تحمل کند.

در روزهای پرالتهاب امروز، کافی است صفحه هر شبکه اجتماعی را باز کنید: زیر پستها پر است از حسرت، از «یادش بخیر»ها، از عکسهای سیاه...

اسطوره فرافکنی و مرگ اراده: از مغول تا جهان معاصر ایران؛ تحلیل اجتماعیِ پیدایش اندیشه «گلهگزاری از بیرون» در فرهنگ ایرانی

آنچه من در این باب مینویسم قطعا تخصصی نیست و باید کسانی که در این زمینه تجربه دارند سخن بگویند؛

در زمانهای زندگی میکنیم که گفتن جمله ساده «دوستت دارم» سختتر از اعتراف به شکست است.

در روزگار حسرتهای دیروز و نگرانیهای فردا، زندگی ما بیش از هر زمان دیگری گرفتار خطای زمان است.

در آغاز قرن بیستویکم، جهان به ظاهر بههم پیوسته است، اما دلها هرگز چنین جدا نبودهاند.

