وزیرخارجه در پاریس میگوید:
«همکاری ایران و عربستان بهعنوان دو قدرت بزرگ، نقش کلیدی در ثبات منطقه دارد. اما درباره موضوع هستهای، مشکل ما نبودِ میانجی نیست؛ مشکل، همان رویکرد و رفتار آمریکا است. تا زمانی که این رفتار تغییرنکند، چگونه میتوان مذاکره کرد؟ این موضوع ربطی به میانجیها ندارد؛ “کشورهای بسیاری” تلاش کردهاند نقش میانجی ایفا کنند… اما باز هم میگویم: مشکل جای دیگری است.»
اکنون وپس از ناکامیِ دو الگوی میانجیگری، این سخنان ما را با پرسشهای جدی مواجه میکند:
- آیا درک درستی از میانجیگری درکشور وجوددارد؟
- آیا هر بازیگری میتواند ثبات لازم را برای بازگشت به دیپلماسی فراهم کند؟
- اصولاً آیا هر کشوری میتواند نقش میانجی داشته باشد؟
تحولات چندماه گذشته وجنگ ۱۲روزه نشان داد که منطقه دربرابر کوچکترین خطای محاسباتی، مستعد درگیری است. تجربه مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا ـ که با ضعف میانجیگری آغازشد و با جنگ به پایان رسید ـ حقیقتی روشن راآشکارساخت:
میانجیگریِ فاقد وزنِ راهبردی نه تنها مانع بحران نمیشود، بلکه خود به بخشی ازمشکل تبدیل میگردد!
میانجیهای «پُستچی»
درمذاکرات ایران و آمریکا، نقش عمان و قطر عملاً چیزی بیش از «انتقال دهنده بیروح پیام» نبود؛ کشورهایی که:
- نه ابزار مدیریت فرآیند داشتند،
- نه قدرت اعمال تعادل یا ارائه تضمین، و
- نه توان ایجاد سقف امنیتی در برابر شوکهای محیطی.
به همین دلیل، مذاکرات بر لبه پرتگاه بحران حرکت میکرد و با نخستین خطای محاسباتی،شبکه میانجیگری فروپاشید ومسیر به جنگ ۱۲روزه باز شد.
تجربه مصر نیز وضعیتی مشابه داشت؛ تلاش برای ایجاد مسیرتنفسی میان ایران وآژانس، اما بدون نتیجهای جز ابطال تفاهم قاهره!
اینجا مسئله، «نیّت» میانجیها نبود؛ بلکه فقدان وزن و کارکرد راهبردی بود.
میانجیِ کارآمد؛ ضرورت امنیتی دوران جدید
در ادبیات میانجیگری، چهارمؤلفه برای موفقیت حیاتی است:
- قدرت اثرگذاری
- بیطرفی فعال، نه انفعالی
- توان ارائه تضمین امنیتی و سیاسی
- توان مهار نقشآفرینانِ مزاحم
همین چهارمعیار، «میانجیِ راهبردی» رااز «پستچیِ دیپلماتیک» جدا میکند؛ تمایزی که دربحرانهای اخیرکاملاً آشکارشد.
اینک پس ازیک درگیری مستقیم نظامی، میانجی میان ایران وآمریکا باید توان مدیریت شرایطی پرمخاطره را داشته باشد؛ وچون منطقه وارد هندسه تازهای شده است، مدل سنتی و سبک عمان و قطر و مصر دیگر اثر واقعی ندارد.
ایران و آمریکا؛ ضرورت میانجیگریِ کارآمد پس ازیک جنگ
وزیرخارجه ایران پیشترگفته بود: «ترامپ درنامه خود گفت یا جنگ و خونریزی یا مذاکره مستقیم… مذاکرات غیرمستقیم در عمان چندبار منتهی به راهحلهای قابلقبول متقابل شد، ولی نماینده ترامپ نتوانست دولت آمریکا را قانع کند…»
و اکنون دبیر شعام نیز تأکید میکند: «ایران آماده مذاکره واقعی است.»
همه هم تکرارمیکنند: مشکل نه میانجی، که رفتار آمریکا است.
اما پرسش بنیادین اینجاست:
اگر مشکلْ «مذاکره واقعی» و «رفتار آمریکا» است، چه کسی و با چه وزن راهبردی میتواند آن وضعیت را تغییردهد و در واشنگتن ارادهای برای توافق بسازد؟
محور تهران-ریاض-واشنگتن؛ تنها معماریِ کارآمد میانجیگری
درشرایط کنونی، تنها یک بازیگر توان ایفای نقش «میانجیِ راهبردی» میان ایران وآمریکا را دارد:
“عربستان سعودی”؛ درقالب «محور سهجانبه تهران–ریاض-واشنگتن».
این الگو برچند واقعیت استواراست:
- نفوذ واقعی عربستان درواشنگتن
- جایگاه معتبر عربستان درتهران، وفق نظر صریح وزیر خارجه ایران
- آمادگی عربستان برای میانجیگری، وفق نظر ولیعهد عربستان
- توان طراحی معماری منطقهایِ توافق
- قدرت تبدیل تفاهم به توازن
- توان بازدارندگی دربرابر نقشآفرینان مزاحم
واین همان نقطه مغفول درسخنان وزیرخارجه است؛ آنجاکه تأکید میکند: «مشکل، میانجی نیست؛ مشکل رفتار آمریکاست». و
دقیقاً درهمین نقطه است که کارآمدیِ میانجیِ راهبردی تعریف میشود:
میانجیای که بتواند شرایط درآمریکا را تغییردهد و در واشنگتن اراده توافق ایجادکند.
زیرا کشور بیش ازاین امکان نظاره برای تغییروضعیت درآمریکا را ندارد. برای خروج از این شرایط، میانجیگری باید از «سطح انتقالِ پیام به سطح مهندسی امنیت» ارتقا یابد: میانجیگریای که بتواند توازن راهبردی را بازسازی کند، و مسیر دیپلماسی پایدار را فعال نگه دارد.
لذا با فروپاشی الگوی میانجیگریِ پیشین، تهران ناچاراست میان «بازسازی توازن» یا «تکرار بحران» یکی را انتخاب کند؛ واینبار:
تنها عربستان است که میتواند دیپلماسی را از «انتقال پیام به مهندسی امنیت» ارتقا دهد.
*مشاور سیاسی و بین الملل، روحانی در دولت یازدهم و دوازدهم
315












